ღ رسپينا ღ
امروز به اتفاق خواهرچه رفتيدم كلاس واليبال! خيلي خوش گذشت. دختر هادي عقيلي هم بود!!! + آخر شب قلبم شكست ... امروز عصر رفتم پرو لباسم.يه پيراهن و يه بلوز مشكي. خيلي ناز شدن از نظرم! اما آخر روزم تلخ شد ...خيلي ... امروز تولد سميه جونم اما همين جا مي گم: سمي جونم تفلدت موالك! + كلاس واليبالم هم تقريبا" درست شد! صبح با مامان بزرگ و خواهرچه رفتيم دفتر امام جمعه براي ثبت نام اعتكاف. يك دنيا هيجان زده ام. منگنه: بچه هاي نمونه دولتي تابستونا هم ميرن مدرسه. البته سال قبل عروسي پسردايي بابام بود و نتونستم برم. قشنگ ترين كار امروزم،رفتن به نماز جمعه بود به همراه خواهرچه! سام عليكم امروز برو بچس هم رشتم كنكوريدن! من به دلايل فني و خصوصي واسه همه ي دوستام و اونايي كه زحمت كشيدن رشته و رتبه ي دلخواهشونو آرزو مي كنم. + امشب شب آرزوهاست.امشب اول آرزوهام خدا رو آرزو مي كنم واسه همه ... چون: عشق يعني جز خدا را بي خيال! تولد زهره ي عزيزم امروز يه اتفاق جالب و هيجان انگيز افتاد! رو به روي خونمون يك آدم از نوع اراذل زندگي مي كنه كه شهره ي شهره نه به عشق ورزيدن بلكه به ..... قضيه از اون جايي شروع شد كه بنده پس از مذاكرات با زهره جونم تصميم گرفتم واسه خوردن كيك و آبميوه هم كه شده برم سر جلسه ي كنكور. و چشمتون روز بد نبينه،منم كه اگه يه آدم پررو وقتي ديدم كه روش زياده و جاي عذرخواهي داره مي گه من دروغ مي گم زنگوليدم به 110و دو عدد مامور محترم آوردم.زنگ زدم 110 طرف با كمال خونسردي ميگه:فكر نكنم از اون فاصله عكس واضح بيفته ها!!منو ميگين اين جوري شدم: بعدش خودم رفتم و تا آقايان مامور تشريف بيارن چنان سرش داد كشيدم و حالشو ريختم تو قوطي كه دهنش وا مونده بود. پ ن 1:مدت ها بود كه دعوام نشده بود با كسي! پ ن 2:بعد اون دعوا خيلي از خودم راضي هستم! پ ن 3: از اون روز تا حالا موش شده و همسايه ها كلي از شرش راحتن (دست رسپينا خانوم درد نكنه كلي هيجان داشتم واسه پرو لباسام اما يادم رفت برم خياطي! پ ن: حالا خوبه هيجان داشتم!! ![]()
![]()

![]()


بود،بهش sMsدادم كلي،نمي دونم رسيد يا نه!
![]()

چون سالاي پيش همش تابستون كلاس داشتيم!![]()
![]()

(لات شديم رفت!
)![]()
نرفتم سر جلسه و فرصتو دادم به جوونا!!


و مهرآساي نازم
رو بهشون مي تبريكم!![]()
![]()
اومدم رو ايوون كه به آقاي پدر بگم بره كارتمو بگيره كه ديدم اين آقاي اراذل مي خواست با گوشيش ازم عكس بگيره!![]()
ببينم،كن فيكون ميشم كلا" به ناني گفتم وناني به همراه آقاي پدر رفتن بهش گفتن كه گوشيشو بده.آقاي اراذل كه انواع قسم ها رو عين آبگوشت مي خوره،هول شده و با قسم خوردن مي خواست ثابت كنه كه همچين چيزي نيست.مثل اين كه يادش رفته بود اگرچه بنده عينك مي زنم
اما شماره چشمم بالا نيست كه نتونم اون هيكلو در حين ارتكاب جرم ببينم.
گفتم مساله پرروييشه نه عكس و فاصله،مامور مي فرستين يا خودم آدمش كنم؟!
كه گفت چشم و بعدش پرسيد:شوهرتون خونست؟!!!
گفتم:نه،بابام هست ولي!
ناني و آقاي پدر و خواهرچه و مامان بزرگ + تعدادي از همسايه هايي كه خيلي منو مي دوستن
باورشون نمي شد اون آدم آروم وقتي مي خواد حال يه پررو رو بگيره،اين مدلي ميشه و تو كف موندنشون نزديك بود كار دستم بده و چشاي گردشون
منو وسط دعوا بخندونه كه البته برخلاف 99% اوقات كه به امر شريف خنديدن
مشخول مي باشم،نخنديدم و حق آقاي اراذل رو گذاشتم كف دستش!
![]()

![]()
)
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



